بهار باقرنژاد: معمار، پژوهشگر و مدرس دانشگاه، دارای دکتری معماری است. پژوهشهای او بر عدالت فضایی، حق به شهر، کنش شهروندان در فضاهای عمومی، کیفیت محیطی، آسایش کاربران، پایداری منابع و عدالت بیننسلی تمرکز دارد. او علاوه بر تدریس دانشگاهی، در پروژههای معماری و مطالعاتی ملی و بینالمللی فعالیت داشته و بهعنوان داور با چندین نشریه علمی همکاری میکند.
میراث ممکن است در اثر توسعه، هم ازنظر فیزیکی و هم در حریم، منظر و تجربه شهری آسیب ببیند. مسئله این است که چه کسانی قدرت تعیین حدود این تغییرات را دارند و چرا شهروندان، با وجود سهمشان در حافظه و آینده شهر، نقش مؤثری در این تصمیمها ندارند.
Who Determines the Value of the City? | Bahar Baghernezhad
Heritage may be affected by development, both physically and in terms of its setting, landscape, and urban experience. The question is who has the power to determine the limits of these changes, and why citizens, despite their stake in the city’s memory and future, have little effective role in such decisions.
در مرداد 1405، ازسرگیری فعالیت «بازار طلای خاورمیانه» در حریم کاخ گلستان، با وجود توقف آن به دستور وزارت میراث فرهنگی، خبرساز شد. همزمان، مسیر خط دو متروی اصفهان و اثر احتمالی آن بر مسجد جامع عتیق و بناهای تاریخی پیرامون محل مناقشه است. این دو ماجرا پرسشی را مطرح میکنند: چه کسی تعیین میکند چه چیزی از شهر ارزش ماندن دارد؟
لوفبور این مسئله را از خِلال تمایز میان ارزش استفاده و ارزش مبادلهای توضیح میدهد. برای او، شهر کالایی قابل خریدوفروش نیست، بلکه یک oeuvre یا اثر جمعی است که از زندگی، روابط و تجربۀ ساکنان شکل میگیرد. از این منظر، اثر تاریخی نیز بخشی از تجربۀ شهر، ارتباط با گذشته و احساس تعلق است. در مقابل، وقتی فضا براساس قیمت زمین، سرمایهگذاری و سود سنجیده شود، منطق ارزش مبادلهای غلبه میکند. این تقابل یکی از محورهای نقد لوفبور از شهری است که زیر منطق سرمایه و مبادله سازمان مییابد.
اما مسئله رقابت میان دو نوع ارزش نیست. در نظریۀ «تولید فضا»ی لوفبور، فضا در بستر روابط قدرت شکل میگیرد و همۀ بازیگران توان یکسانی برای اثرگذاری ندارند. سرمایه و دستگاههای اجرایی ابزارهای مادی و نهادی بیشتری برای تبدیل تصور خود از شهر به واقعیت دارند، درحالیکه نهادهای میراثی و ضوابط حفاظتی قدرتی همسنگ ندارند و تصمیمهایشان ممکن است تضعیف یا قابلمذاکره شود. بنابراین، ارزشها فقط با یکدیگر رقابت نمیکنند؛ مدافعان آنها نیز با قدرتهای نابرابر وارد این رقابت میشوند.
این نابرابری فقط شکل امروز شهر را تعیین نمیکند، بلکه بر آنچه به آینده منتقل میشود نیز اثر دارد. حفاظت به بقای فیزیکی بنا محدود نیست؛ تغییر در حریم، منظر، مقیاس پیرامون یا روابط فضایی میتواند نحوۀ حضور و تجربۀ اثر تاریخی را دگرگون کند. حتی بدون آسیب سازهای، این پرسش باقی است که «آسیب» چگونه تعریف میشود و چه میزان تغییر به نام توسعه پذیرفتنی است. تعریف اینکه چه تغییری قابلقبول است، تصمیمی ارزشی و سیاسی است و تعیین میکند گذشته چگونه دیده، تجربه و به نسلهای آینده منتقل شود.
در این میان، جای شهروندان کجاست؟ اگر میراث بخشی از حافظه، فضای مشترک و آیندۀ شهر است، چرا تصمیمگیری دربارۀ آن باید در اختیار نهادهای اجرایی، کارشناسان و سرمایهگذاران باشد؟ لوفبور در مفهوم حق به شهر، ساکنان را فقط مصرفکنندگان فضایی که دیگران برایشان ساختهاند، نمیبیند، بلکه برای آنان حق مشارکت در تولید و تغییر شهر قائل است. از این منظر، مشارکت زمانی شکل میگیرد که مردم پیش از قطعی شدن تصمیم آگاه شوند و بتوانند بر مسیر، شکل یا ضرورت اجرای پروژه اثر بگذارند. این منطق در دستورالعملهای بینالمللی دیده میشود. یونسکو، ایکوموس، ایکروم و آییوسیاِن (IUCN) تأکید میکنند که ارزیابی اثرِ پروژه بر میراث باید از مراحل اولیه و پیش از تصمیم نهایی یا رسیدن پروژه به مرحلهای غیرقابلبازگشت انجام شود و با مشارکت شفاف، عادلانه و فراگیر ذینفعان همراه باشد.
پس مسئله فقط ارزش میراث نیست، بلکه این است که چه کسی آن را قابل مذاکره میکند و شهروندان تا چه اندازه میتوانند پیش از قطعی شدن تصمیم بر آیندۀ شهرشان اثر بگذارند؟
توسعه و بافت تاریخی. منبع: AI Generation
