احسان طهماسبی: متولد 1361. دانشآموختۀ دکتری معماری از دانشگاه هنر ایران؛ استادیار گروه معماری دانشگاه آزاد اسلامی واحد سروستان
Remember the Wind | Ehsan Tahmasbi
یکی از روشنترین خاطرات من از دورۀ دانشجوییام در یزد، تصویری است از بادگیری که بیشتر روزها در کوچۀ میان دانشکده تا غذاخوری میدیدم، بهویژه در زمستان که قامت رعنای خود را با تاب ملایمی در پایینتنه، در پسزمینۀ آسمان صاف و لاجوردی نمایش میداد. به این فکر میکردم که آیا برجها و پلهای عظیم فلزی و بتنی شاهکار مهندسیاند یا این بنای بلند خشتی که نهتنها در برابر فشار باد صحرایی خم به ابرو نمیآورد، بلکه آن را به درونش فرامیخواند. این بود که تصمیم گرفتم به بهانۀ درس مرمت، از سازوکار بادگیرها بیشتر سر دربیاورم و به پیشنهاد استاد گرانقدرم، دکتر محمدرضا اولیاء، به سراغ بادگیرهای ویران و نیمهویران رفتم. یک روز با شیدایی دوربین آنالوگ زنیت[1] خود را برداشتم و بهسوی شرق بافت تاریخی و یکی از محلاتی که نامش خاطرم نیست، راه افتادم. یادم میآید که برخی از خانهها و بادگیرهای ویرانی که یافتم در کنار زمینهای کشاورزی قرار داشت، یعنی در مرز میان شهر تاریخی و دشت. عکسهایی که گرفتم به علت مخروبه بودن بناها و بازی نور و سایه در آنها، حالت هنری هم پیدا کردند که شماری را هنوز دارم. بعد که در هشتی خانۀ «رسولیان» عکسهای چاپشده را به دکتر اولیاء نشان دادم، با دیدن تصویری که از زیر بادگیر بود و تیرکهای چوبی پایین آن را نشان میداد، پرسید: «بااینکه گچ به چوب نمیچسبد، چطور زیر بادگیر را گچکاری میکردند؟» من پس از چند دقیقه فکر کردن و همراهی ایشان در کوچه، پاسخ دادم: «پیرامون چوب طناب میپیچیدند». با پاسخم مشعوف شد و طبق عادت پیشین در هنگام شنیدن پاسخ از سوی دانشجویان برای پرسشهای دشوار، یک اسکناس صدتومانی نو به من داد! البته شاید پاسخ دادنم برایش دور از انتظار هم بوده است، زیرا در کلاسهای ایشان بااینکه جواب بسیاری از سؤالات را میدانستم، نمیگفتم و چندان همراهی نمیکردم!
پینوشت
- [1] Zenit
بدون دیدگاه