
Time and Architecture
نویسنده: ماسیمو لوریا[1]، ریچاردو پولو[2]، مجلۀ تخنه (TECHNE)، شمارۀ 20، 2020، DOI: https://doi.org/10.13128/techne-9756
واژۀ ایتالیایی «تمپو» (Tempo) گسترهای از معانی را در بر دارد؛ از سیر تاریخی تا شرایط جوی. این غنای زبانی پیچیدگی مفهوم زمان را بازتاب میدهد؛ مفهومی که از زمان خطی نیوتنی تا نسبیت کوانتومی، ذهن اندیشمندان را مشغول کرده است.
زمان در معماری عنصری بنیادی است؛ آثار معماری به دنبال جاودانگی، دوگانگی ثبات و تغییر را ایجاد میکنند. شهر خود قالیچهای از جنس زمان است که با بناهای تاریخی و ضرباهنگ زندگی شهری بافته شده است. در طی همهگیری کرونا درک ما از زمان تغییر یافت و پیوستگی فضا و زمان را بیشتر نمایان ساخت.
Cities are a product of time
نویسنده: استفانو دیلا تورو[3]، مجلۀ تخنه (TECHNE)، شمارۀ 20، 2020، DOI: https://doi.org/10.13128/techne-9759
لوئیس مامفورد[4] با این جمله که «شهرها محصول زمان هستند»، سفری ژرف را به رابطۀ پیچیدۀ فضاهای شهری و تجربۀ انسانی آغاز میکند. او معتقد است شهرها همچون قالبهایی عمر ساکنان خود را شکل میدهند و حضوری ملموس و کموبیش یادمانی ایجاد میکنند.
این استعاره اما تنشی عمیقتر را آشکار میسازد. بااینکه شهر بهعنوان قالب، نیرویی جبری را نشان میدهد، مامفورد تأکید میکند که شهرها محصول زندگیاند و در طول زمان تکامل مییابند. این زمان «سازنده» برخلاف کرونوس ویرانگر یا نیروی کاهندهای که یورسنار[5] توصیف میکند، از طریق افزودن عمل میکند و فضاهای شهری را از طریق تعامل ساختار و تجربۀ زیسته شکل میدهد.
شهر ازاینرو، انباشتی لایهبندیشده از زمان میشود که ساختمانها و یادمانها لایههای تاریخ را تجسم میبخشند و هم تعامل و هم تضاد را برمیانگیزند. مفهوم مامفورد تصور یک شکل شهری ایستا و کامل را به چالش میکشد و در عوض شهر را بهعنوان موجودیتی پویا و در حال تکامل میپذیرد که ما را تشویق میکند تا از تفسیرهای سطحی فراتر برویم و شهر را بهعنوان محصول «شدن ارگانیک» بشناسیم.
Where do ideas come from
نویسنده: لورنزو متئولی[6]، مجلۀ تخنه (TECHNE)، شمارۀ 20، 2020، DOI: https://doi.org/10.13128/techne-9762
این مقاله به بررسی رابطۀ پیچیده انسان با زمان، بهویژه در حوزۀ معماری و طراحی شهری میپردازد و با اشاره به نبود حسگرهای مشخص برای درک زمان، به نقش بدن و تجربیات زیسته در ثبت و درک آن اشاره میکند.
با توجه به نبود حسگرهای درونی برای سنجش زمان، انسان ابزارهای مختلفی را برای اندازهگیری زمان نجومی اختراع کرده است، اما زمان معماری، فراتر از زمان نجومی، با مفاهیمی مانند تاریخ، فرهنگ، اقتصاد و سیاست گره خورده است. نویسنده با اشاره به تعریف گستردهای از معماری، به نقش آن در شکلدهی به محیط انسانساخت و تأثیر آن بر زندگی روزمره میپردازد.
The times of construction
نویسنده: لورنزو بلیکینی[7]، مجلۀ تخنه (TECHNE)، شمارۀ 20، 2020، DOI: https://doi.org/10.13128/techne-9763
در این مقاله به بررسی مفهوم زمان در معماری از سه منظر کلیدی پرداخته میشود: عمر بناها بهعنوان تجلی گذر زمان و ثبت تاریخ در فضای شهری، رابطۀ بین تفکر فنی و تغییرات اجتماعی و طول فرایندهای مجوزدهی که زمان را بهعنوان عاملی محدودکننده در اجرای پروژههای ساختمانی مطرح میکند.
نویسنده با تأکید بر ماندگاری آثار معماری، نشان میدهد که بناها نهتنها فضایی برای زندگی، بلکه حاملان تاریخ و هویت جمعی هستند. او به چالشهای پیشِ روی بازسازی شهری و لزوم توجه به گذشته در طراحیهای معاصر اشاره میکند و بهطورکلی با بررسی ابعاد مختلف زمان در معماری نشان میدهد که زمان نهتنها عاملی فیزیکی، بلکه مفهومی پیچیده و چندوجهی است که تأثیر عمیقی بر طراحی و ساخت فضاهای شهری دارد.
Architecture: from time of mind to time of nature
نویسنده: اتوره روکا[8]، مجلۀ تخنه (TECHNE)، شمارۀ 20، 2020، DOI: https://doi.org/10.13128/techne-9757
معماری بهمثابۀ یک ساعت شنی بزرگ که گذر زمان را به نمایش میگذارد، همواره در پی ثبت و ضبط لحظهها بوده است. شهر بهعنوان صحنهای برگزیده برای این نمایش، گواهی است بر این مدعا که زمان انسانی هرگز با یکنواختی بیرحم یا تقسیمات ثابت زمان همخوانی ندارد. معماری در مرز بین هنر و علم، همچون پلی میان گذشته و آینده، با گذر زمان به گفتوگو مینشیند و دورهها، سلیقهها و آرمانها را رقم میزند. واقعیت نیازمند اندازهگیریهایی متناسب با تغییرپذیری ضرباهنگ خود است و مرزهایی با مناطق حاشیهای گسترده میطلبد. تنها از طریق این انعطافپذیری است که تاریخ میتواند طبقهبندیهای خود را آنطور که برگسون میگوید، «با خطوط واقعی واقعیت» تطبیق دهد؛ هدفی که بهدرستی هدف نهایی هر علمی است.
رابطۀ ما با زمان، متمایز و وابسته به متغیرهای مرتبط با رشته و بهصورت شخصی است. دیدگاه و ادراک واحدی از زمان امکانپذیر نیست. تنها کافی است به روابط متفاوتی فکر کنیم که فیلسوفان و ورزشکاران، فیزیکدانان و شاعران، معلمان و دانشآموزان با آن برقرار میکنند. معماری، همزمان بهعنوان یک شیء و بهعنوان یک عنصر واحد متعلق به یک مجموعه متولد میشود، زندگی میکند و اغلب براساس رابطۀ متفاوتی که با ارزش زمان دارد، از بین میرود. گاهی اوقات زمان بهعنوان چالشی برای گرایش بهسوی مطلق فرض میشود و گاهی دیگر بهعنوان شاخصی از توانایی برنامهریزی زمانبندیشده.
در این متن دو زمان بررسی میشود: زمان ذهن انسان و زمان طبیعت. انسان همواره در تلاش است تا بین این دو زمان تعادل ایجاد کند. ما به زمان طبیعت معنای انسانی میدهیم و آثار هنری را خلق میکنیم. این آثار در تلاش برای بازگرداندن زمان طبیعت به زمان ذهناند. زیمل معتقد است که معماری تنها هنری است که در آن ارادۀ روح و ضرورت طبیعت به صلح میرسند. این تعادل با فروریختن بنا از بین میرود و زمان طبیعت مالک زمان انسانی میشود. معماری طبیعیترین و غیرانسانیترین هنر است و چرخش بهسوی طبیعت در معماری، درک ماهیت همیشگی آن است.
بدون دیدگاه