روایت سکونت: انسان و جهان پیرامونش

07:382300

 (2024) My Penguin Friend

رضا زارع چهارراهی:

فیلم «دوست پنگوئن من» براساس یک داستان واقعی ساخته شده است؛ بنابراین بیش از آنکه به دنبال تحلیل چگونگی بازنمایی این داستان از منظر سینمایی باشیم که امری سلیقه‌ای و بر عهدۀ کارگردان است، باید به دنبال تحلیل روایتی باشیم که داستان‌های درون فیلم بر گسترۀ آن رقم می‌خورد: روایت سکونت و زندگی. ازاین‌روی با در نظر گرفتن چشم‌اندازهای دانش معماری، این فیلم روایتی از سکونت و زندگی انسان را روی سیارۀ زمین به تصویر می‌کشد و پرده از این واقعیت برمی‌دارد که سکونت پایدار روی سیارۀ زمین امری است که در باهم‌بودگی انسان با سایر موجودات محقق می‌شود. به عبارتی، توجه به این موضوع که همۀ موجودات زنده و تمام پدیده‌های روی زمین گسترده و در پیوند مادی و معنایی با یکدیگرند، دارای اهمیت است. جریان سکونت با حذف درختان یا آلودگی دریا و هرگونه شکاف در اکوسیستم‌های طبیعی به‌ناچار با نقصان‌هایی مواجه می‌شود؛ بنابراین محقق شدن امر سکونت برای انسان که رفاه او را ممکن سازد و به‌گونه‌ای پایدار تداوم پیدا کند، نیازمند هماهنگی با اکوسیستم‌های موجود در سیارۀ زمین است. جهان طبیعت آینه‌ای پیوندیافته با وجود انسانی است که در جهان معنایی خویش به خوانش روندها و محیط پیرامونش می‌پردازد تا بتواند به سکونتش به نحو پاسخ‌دهنده و پایداری تداوم ببخشد. بااین‌همه اگرچه انسان محیط‌زیست خویش را برای یک زندگی هدفمند با شیوه‌ای خاص و برنامه‌ریزی‌شده می‌سازد، این واقعیت که زندگی پیش‌بینی‌ناپذیر است و رویدادها می‌توانند ناگهانی رخ دهند و سبب تجربه‌های سخت شوند نیز امری طبیعی است. در داستان فیلم «ژوائو» که ماهیگیری برزیلی است، طی حادثه‌ای غم‌انگیز فرزندش را که در روز تولدش به دریا برده بود بر اثر غرق شدن در دریای طوفانی از دست می‌دهد. روان پیچیدۀ انسان که با فشار مضاعف ناشی از تفسیر پیوستۀ وقایع، به‌خصوص تجربه‌های دشوار زندگی، مدام در معرض احساس ناامنی است، نیازمند آن است که در صحنۀ وسیع زندگی و در پناه پیوندهای عاطفی تعلق‌آفرین حاصل از سکونت، سکونت معنادار خویش را خلاقانه و با کیفیتی پایدار تداوم ببخشد. هنگامی‌که ژوائو در فیلم از پنگوئن مستأصل مراقبت می‌کند تا زندگی‌اش را نجات دهد، درواقع متوجه و متمرکز بر تلاشی خلاقانه جهت حفظ یک زندگی است. مفهوم مراقبت در تجربۀ سکونت به عمل درآورده می‌شود تا به زندگی و فرایندهای سکونت تداوم ببخشد؛ امری که معنادهنده، التیام‌بخش و پذیرندۀ تجربه‌های زندگی است.

زمین عرصۀ حرکت، زیستن و سکونت، هم برای انسان و هم سایر موجودات در کنار یکدیگر است. در هماهنگی با همین نوع نگاه است که فیلم جهان را از چشم پنگوئن داستان نشان می‌دهد که «دیندیم» نام گرفته است. انسان برای سکونت یافتن، بیش از آنکه سعی در اندازه‌گیری و تسلط بر جهان پیرامونش داشته باشد، نیازمند این است که خوب ببیند، بشنود و جریان‌های طبیعی را درک کند تا بدین‌ گونه بتواند به گستراندن گستره‌های دانش، علم و تکنولوژی با کمترین میزان آسیب به اکوسیستم‌های کرۀ زمین و سایر موجودات بپردازد. این مطلب به شکلی طعنه‌آمیز در بازنمایی توسط فیلم آنجا قابل‌فهم می‌شود که پژوهشگران محیط‌زیست سعی دارند با خارج کردن پنگوئن داستان از روند طبیعی و آزاد زندگی‌اش به مطالعه و رفتارشناسی او در محیطی آزمایشگاهی بپردازند؛ درحالی‌که هرگونه آسیبی به اکوسیستم‌های کرۀ زمین یا خارج کردن سایر موجودات از نظم طبیعی زندگی‌شان می‌تواند فرایندهای سکونت موجودات زنده را با اختلال مواجه سازد؛ چنانکه در فیلم برای اشاره به این مضمون نشان داده می‌شود که علی‌رغم تصمیم پژوهشگر میدانی مبنی بر آزاد ماندن پنگوئن، تنها به‌صرف دور کردن پنگوئن از محیط زندگی‌اش، کل حیات پنگوئن در ادامۀ ماجرا با خطر مواجه می‌شود. پس می‌توان گفت بی‌توجهی به تأثیر فعالیت‌ها و نوع حضور انسان در گسترۀ سیارۀ زمین می‌تواند امر سکونت را برای همۀ موجودات مختل کند. ژوائو پنگوئن را در حالی پیدا می‌کند که در لکه‌های نفتی دریا گیر افتاده بود. او پنگوئن را به خانه‌اش می‌آورد و از او مراقبت می‌کند. او روایت روشنی از سکونت را رقم می‌زند: سکونت همراه با یکدیگر که دوستی را از روابط بین انسانی فراتر برده و با زندگی در معنای وسیع آن پیوند می‌دهد.

محیط‌زیست انسان باید در گسترۀ طبیعی و مصنوع خود موردتوجه قرار گیرد تا آبادی‌ها و شهرهایی که ساخته می‌شوند هرچه بیشتر با پدیدۀ حیات و سیستم طبیعت هماهنگ شوند. از همین روی سکونت فرایندی قابل ساختن و یافتن است که پس از روی دادن روند پدیده‌‌ها و احساس مسئولیت انسان در قبال سلامت محیط‌زیستش به هنگام سکنی گزیدن تجربه می‌شود. انسان به آنچه در زندگی رخ داده است، می‌اندیشد، سرگذشتش را به یاد می‌آورد و در تحصیل خاطرات و پیوندهای عاطفی با چیزها به گفت‌وگو و همدلی می‌پردازد تا به درک معناداری از سرگذشت خود برسد و در مکانی مشخص برای سکونت ریشه بدواند. آن‌گونه که فیلم بازنمایی می‌کند، ژوائو و همسرش «ماریا» با به یادآوردن خاطرات فرزندشان -در روزهایی که یک پنگوئن وارد داستان زندگی آن‌ها شده بود- درواقع به‌نوعی در حال بازخوانی سرگذشت و ساختن روزهای اکنون خود بودند. آن‌ها با یادآوری گذشته در تلاش برای به زبان آوردن آن بودند تا مسائل برای‌شان روشن شود و بتوانند رنج حاصل از مرگ فرزندشان را تسکین دهند. اواخر فیلم درحالی‌که ماریا و ژوائو هر دو به دریا نگاه می‌کنند و انتظارشان برای دیدن دوبارۀ دیندیم از سفر هرساله در زمانی معین بی‌پاسخ مانده است، ژوائو در مورد خواسته‌اش برای دیدن دوبارۀ دیندیم به ماریا می‌گوید: «باید پیداش کنم. باید بدونم. من هر کاری رو امتحان کردم؛ هر کاری…». در پاسخ، ماریا که گویی ریشه‌های دل‌شوره و وابستگی ژوائو را واقعۀ مرگ فرزندشان و غم از دست دادنش می‌داند، رو به همسرش می‌کند و می‌گوید: «هیچ‌وقت فکر نکردم که تقصیر توست، هیچ‌وقت». ژوائو با شنیدن این حرف به آرامش می‌رسد و به با نگاهی تشکرآمیز به او می‌نگرد. احساس تعلق و پذیرشی که در ارتباط‌ها و گفت‌وگوها صورت می‌گیرد، تجربۀ سکونت همراه با خلاقیت و شادابی را ممکن می‌سازد. با پیوند عاطفی، حس تعلق شکل می‌یابد و کیفیتی از ارتباط که احترام و رویکردی دوستانه را به همراه دارد ممکن می‌شود؛ بنابراین شرایط و رویکردی از سکونت که باعث ایجاد روابط معنادار و پیوند عاطفی انسان با جهان پیرامونش می‌شود این امکان را می‌دهد تا او زندگی‌اش را همراه با خلاقیت، به‌گونه‌ای فعالانه در برابر ناملایمات سفر زندگی ممکن سازد. می‌توان همۀ این کنشگری‌ها را همچون تقلایی برای ساختن و داشتن یک خانۀ خوب تبیین کرد؛ خانه‌ای نه‌فقط در واقعیت عینی و مادیت‌یافته، بلکه خانه‌ای معنایی که انسان بتواند در خویشتن سکنی گزیند و از پنجرۀ آن بتواند به نحوی همدلانه با سایر انسان‌ها، موجودات و محیط‌زیستش همسایه شود. پنگوئن داستان بعد از پیوند دوستانه‌ای که میان او و ژوائو ممکن شد، در خانه‌ای سکنی گرفت که ژوائو برای او در کنار خانۀ خود ساخته بود.

روی سیارۀ زمین هر موجودی برای تداوم بخشیدن به حیاتش نیازمند مکانی است که با آن مرتبط شود و به آن شکل ببخشد. در تجارب زیستۀ انسان خانه مکانی است که در احساس او ریشه دارد و هر روایتی از سکونت، تصاویری از خانه را یادآور می‌شود؛ بنابراین می‌توان گفت که این نگاه انسان نسبت به مفهوم خانه است که موضع او را در برابر جهان هستی مشخص می‌کند. به همین ترتیب رویکرد انسان در قبال محیط‌زیستش سرانجام به مفهوم خانه در فرهنگ و جهان‌بینی او مرتبط می‌شود. ازاین‌رو به مراتبی که مفهوم خانه از مضامین اصیل سکونت دور شود که تداوم‌بخش حیات است، به همان نسبت نیز مقابلۀ انسان در برابر محیط‌زیستش جایگزین رویکرد همراهی و سکونت پایدار در قبال آن می‌شود. به عبارتی، خانه‌ای را که در عینیت و ذهنیت برای سکونت می‌سازیم، بیان بازنمایانه‌ای است از دریچه‌ای که به خودمان و جهان هستی می‌نگریم. خانه در معنای وسیع و تبلورهای مختلف آن بیان ارزش‌های انسان و راه‌هایی است که او در آن‌ها قدم خواهد گذاشت. طبق داستان فیلم دوست پنگوئن من، پنگوئن 8 هزار کیلومتر را بین پاتاگونیا و ایلهاگرانده به‌صورت سالانه در طی 8 سال طی می‌کند تا دوستش ژوائو را ببیند. ژوائو به مستندساز می‌گوید که دیندیم آشیانه‌ای را که برای او ساخته‌ام، خانۀ خود می‌داند. در پایان فیلم با پیدا شدن دیندیم در دریا که با کمک تمام دوستان ماهیگیر ژوائو ممکن شد، سرانجام ژوائو به همراه سایر دوستانش این پیوند دوستی را جشن می‌گیرد، خانه‌اش را چراغانی می‌کند و تصویری از سکونت خلاقانه در داستان زندگی آن‌ها به نمایش گذاشته می‌شود. در جمع‌بندی تحلیل فیلم می‌توان بیان داشت که دریا و خشکی‌ها در کنار هم یک خانۀ بزرگ را شکل می‌دهند به اسم سیارۀ زمین و داستان‌های بی‌پایان سکونت از به‌هم‌پیوستگی پدیده‌ها در زمینی سر برمی‌آورند که روی آن همراه با یکدیگر زندگی می‌کنیم.

لینک کوتاه
https://kooche.org/?p=19586